خرید بک لینک
کودک نه ماهه ی من... باورش سخته که به همین سرعت دویست و هفتاد و پنج روز از همراه شدنت با ما گذشت. الهی که همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه فرشته ی پاکم از این روزهات بگم، روزهای طلایی بی تکرار، خیلی وروجک و شیطونی همینکه چشات رو باز میکنی چهار دست و پا میری سراغ کمد اسباب بازیا نه واسه اینکه اسباب بازی برداری!!! برای اینکه در کمدها و کشوها رو باز کنی و وسیله های توش رو بریزی بیرون حالا بیشتر از قبل حضورت تو خونه حس میشه اونم به لطف انواع و اقسام صداهایی که از خودت در میاری از جیغ های بنفش تا هجاهایی نزدیک به کلمه عاااااشق جیغ زدناتم خصوصا وقتی داداشی رو بغل میکنیم و تو با جیغ ازمون میخوای بزاریمش زمین و تو رو بغل کنیم دد ...دادا ... ب ب ... ما ما ... هجاهایی هستن که تو این روزها زیاد استفاده میکنی یقینا میگم که دادا رو به داداشی میگی هرچند شاید هنوز دقیقا معنیش رو نمیدونی اما صدای تو خوب است صدا کن مرا... ب ب رو گاهی خطاب به بابا گاهی هم موقع بابای کردن و گاهی بی معنی میگی یاد گرفتی دس دس کنی نای نای کنی بای بای کنی یاد گرفتی هر سطح صاف و ناصافی رو میگری و می ایستی گاهی دست هات رو برا

برچسب: نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 6:05

160 تاريخ : جمعه 19 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما چه چیزی تو عمقه چشاته که من یک نگاهه تو رو به یه دنیا نمیدمکه بعد از تماشای چشمای تو از زمینو زمان عاشقانه بریدم تو با کل رویای من اومدی تا تو سی سالگی باورم زیر و رو شهکه زیباترین خط شعرهای من از تماشای چشم تو هر شب شروع شه آسمانم،محمد مهدی جان نــــــــــــــه ماهگی مبارک حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم خدای من ممنون برای این روزهای بی تکرار نوزدهم آذر نه ماهگی بازدید : 0 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, ماهگردها

برچسب: نه ماهگی کودک,نه ماهگی نوزاد,نه ماهگی بارداری, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 21:54

157 تاريخ : شنبه 13 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما اولین برف پاییزی که تو دیدی صادقانه بخوام بگم عکس العمل خواصی نشون ندادی البته در حد یکی دو دقیقه بردمت تو حیاط انشاالله بزرگتر که بشی حتما عاشق برف میشی اسکیموی من چهارم آذر بازدید : 0 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی, اولین ها

برچسب: برف پاییزی,برف پاییزی شعر,برف پاییزی 95, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 8:49

158 تاريخ : شنبه 13 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما بیشتر مراسمای عزاداریمون رو تو روستای حسن آباد هستیم... شب رحلت پیامبر هم اونجا بودیم به نظرم خیلی قشنگ و خاص این عکس حتما یه روز خاطره میشه... بازدید : 0 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی

برچسب: نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 8:49

159 تاريخ : شنبه 13 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما تو صدای نفس و نای نسیمی تو هوای عطش و عشق و شمیمی تو نگاری که دل ما به نگاهی ببری بازدید : 0 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی

برچسب: به هر کجا نگاه میکنی حسین,به هر کجا نگرم,به هر کجا سر میکشم تویی, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 8:49

153 تاريخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما عزیزای من تموم زندگی من خلاصه میشه در شما... نفس کشیدن و زندگی کردنم. هر صبح از خواب بیدار شدنم و تک تک قدم هایی که بر میدارم برای شما سه نفره همیشه سلامت باشید و لب هاتون پر از خنده باشه... بازدید : 3 مرتبه | موضوع : سال اول زندگی

برچسب: خدایا به سلامت دارش,شعر خدایا به سلامت دارش,هر كجا هست خدايا به سلامت دارش, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 3:39

برچسب: برادرانه تا پای مرگ,برادرانه خواهرانه,جملات برادرانه, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 3:39

155 تاريخ : شنبه 13 آذر 1395 | نویسنده : مامان فاطیما محمد مهدی جان بعد از اینکه یاد گرفتی هرجایی رو بگیری باایستی حالا با زیاد شدن اعتماد به نفست وقتی جایی رو میگیری دست هات رو ول میکنی و کمی بعد میفتی جاهای صاف رو میگیری و بلند میشی و البته با گرفتن لبه ی تخت و میز و مبل و پشتی چند متری راه میری این عکس اولین باریه که با گرفتن تخت راه رفتی دایم این مسیر رو میرفتی و برمیگشتی ازت فیلم هم گرفتم. بعد از اینها یک روز که خونه ی عزیز بودیم داداش به قول خودش مشغول سرسره بازی بود دیدم مثل یه جوجه ی کوچولو دنبالش راه افتادی و ... همین مونده بود تو فسقلی سرسره بازی کنی! حالا این به کنار!! دفعه ی قبل که خونه ی عزیز بودیم داداش و علیرضا رو پله ها مشغول بازی بودن و من و تو آشپزخونه که یهو علیرضا دادا زد: عمهههههههه محمد مهدی رو ببین نفهمیدم چطور رسیدم بهت اما خدا خیلی بهت رحم کرده بود پنج تا از پله ها رو بالا رفته بودی! اگه یهو تصمیم میگرفتی برگردی و پشت سرت رو ببینی!!! این عکس رو بعدا تحت نظارت کامل ازت گرفتم و اینجوری کاشف به عمل اومد که پسر کوچولوی من بلده از پله ها هم بالا بره!! این

برچسب: کارهای عجیب,کارهای عجیب و غریب,کارهای عجیب مرتاضان هندی, نویسنده: نیکا کاشفی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 3:39

صفحه بندی